چند روز پیش برای رفتن به جایی سوار
تاکسی شدم. روی صندلی عقب دختر کوچکی به همراه مادرش که چادری مشکی به سر
داشت، نشسته بود .بعد از طی مسافتی دختر
با لحن کودکانه اش گفت: مامان مگه قرار نبود اگه نمره ام بیست شد واسه ام برنج
درست کنی؟پس چی شد؟ یعنی امروز که بریم
خونه برام برنج درست می کنی؟
سکوتی سنگین در ماشین حاکم شد. چهره زن
از که از شدت خجالت سرخ شده بود، گفت: حالا بریم خونه ببینم چی می شه...
و سریعا" از ماشین پیاده شد.
یا چند وقت پیش در هنگام انتخابات مجلس
یکی از دوستانم که در آنجا حضور داشت تعریف می کرد:
زنی برای انتخابات آمده بود که به گفته ی خودش 7
روز بود که غذا نخورده بود...
آن وقت ما...
بگذریم...
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام
است...
ای دوست عزیز در گوشه و کنار این مرز و
بوم این چنین افرادی زندگی می کنند که ما حتی نمی توانیم لحظه ای از زندگی مشقت
بار آنها را در ذهن خود تصور کنیم. من قصد محکوم کردن کمک به کشورهای دیگر را
ندارم فقط منظور من این است که تا وقتی در کشور خودمان ، در سرتا سر این خاک افرادی
زندگی می کنند که حتی نمی توانند رنگ غذای خوب را به خود ببینند بهتر است که
کمکو دلجویی از آنها را در اولویت قرار
بدهیم و بعد از آن کمک به کشور های دیگر...
در خلوت خود آرام گرفته ام و غرق در
اقیانوس اوهام شده ام. صدای برخورد چیزی به پنجره رشته نازک افکارم را از هم می
گسلد. پشت پنجره می روم و پرده را کنار می زنم، وای خدای من... آسمان دارد می
گرید. انگار دلش خیلی پر است. می خواهد همه گریه او را ببینند. به سرعت پایین می
روم. هیچ چیز زیباتر از راه رفتن در زیر باران نیست. یاد حرف سهراب می افتم: چترها
را باید بست
زیر باران باید رفت
چترم را با خودم نمی برم.
صدای خرد شدن برگ ها در زیر پایم و صدای
باران با هم آمیخته می شود. با آن آرامش می گیرم. بوی خاک نمناک همه جا به مشام می
رسد عطر تازگی را هر کجا که بخواهی می توانی احساس کنی ؛ روحت تازه می شود.
دختر بچه ای را در کنار خیابان می بینم،
دست هایش را باز کرده است،چشمهایش را بسته و سرش را به سمت آسمان بلند کرده است.
انگار او هم به صداقت باران ایمان دارد.
آه ای باران! ای گوهر پاییزی ببار.
شاید علت گریه آسمان تشنگی زمین باشد .
چه وجود پاکی. ببار، ببار و زمین تشنه را سیراب کن.
شاید هم بدی ما آدم ها آنقدر زیاد شده
که آسمان با دیدن این همه سیاهی بغضش ترکیده است.
ابرهای پنبه گون خورشید را پشت خود
پنهان کرده اند. اثری از او در آسمان نیست و فقط یک تلالو غریب از پشت ابرها ابراز
وجود می کند.
به خودم می آیم
تما بدنم خیس شده است.
دیگر وقت رفتن رسیده، وقت دل کندن از باران،
... مگر می شود به این سادگی ها لذت زیر باران بودن را از دست داد؟...
به خانه می آیم . از پشت پنجره به
خیابان خلوت می نگرم. انگار هیچ کس طاقت گریستن آسمان را ندارد.
خداوندا ! مرا کمک کن که یادم باشد پیوسته دوست بدارم عشق بورزم عاشق بمانم... غصه و اشک و حسرت اول مشق عشقه...
Professional Web Site Design Center
Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download.
This template also designed by Template Design Workshop design team.
You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.